قوانین عجیبی که فقط در ایران وجود دارد!

دوشنبه, اکتبر 6th, 2008 | جامعه, دسته‌بندی نشده | 12 نظر

بعضی از قوانین در ایران آنقدر عجیب است که ممکن است برای کسانی که در ایران نبوده اند، شاخ در بیاورند!

یکی از این موارد این است که زنانی که از خارج از کشور به ایران می آیند می توانند در ورزشگاهها حضور پیدا کنند ولی زنان ایرانی نمی توانند در ورزشگاهها حضور پیدا کنند.

این مورد بسیار عجیب است. اگر زنان وارد استادیوم بشوند و باعث بشود نسبت های محرم و نامحرمی از بین برود و یا چشمشان به پاهای برهنه بازیکنان  بیفتد، پس چرا برای زنان خارجی نسبت های محرم و نامحرمی و یا می توانند پاهای برهنه بازیکنان مسلمان ایرانی را ببینند!!!!

و مورد دیگر که کمی عجیب تر است این است که چرا تلویزیون های ایران می توانند فیلم هایی خارجی که زنان آنها حجاب ندارد را پخش کند ولی نمی تواند زنان ایرانی که حجاب ندارند را پخش کند!!!

اگر نگاه کردن به مو زنان برای مردان حرام باشد، پس چرا مردان ایرانی می توانند موهای زنان خارجی را نگاه کنند ولی نمی توانند موهای زنان ایرانی را نگاه کنند؟؟

لطفا یکی به سوالات عجیب من جواب دهد؟


برچسبها: , , , , , ,

بلیط بازدید از تخت جمشید در سال 1335

شنبه, اکتبر 4th, 2008 | سرگرمی, فرهنگ و هنر | 7 نظر

جالبه نه!

برچسبها: , , ,

درازترین وب سایت جهان با ارتفاع 18939 متر

جمعه, اکتبر 3rd, 2008 | سرگرمی | 2 نظر

وقتی که داشتم در انترنت غرق می شدم چشم به یک لینک بسیار عجیبی افتاد و آن هم این بود :

درازترین وب سایت جهان

شاید برای شما تعجب آور باشد مگر چنین چیزی وجود دارد، بله وجود دارد. این وب سایت 18939 متر ارتفاع دارد ولی مطالبی که در آن نوشته شده، حتی کمتر از وبلاگ من است.

برای دیدن این وب سایت بر روی لینک زیر کلیک کنید:

درازترین وب سایت جهان

برچسبها: , , , , ,

دیروز بالاترین وبلاگ منو ترکوند!

پنجشنبه, اکتبر 2nd, 2008 | جامعه, فرهنگ و هنر | 4 نظر

امروز که داشتم چرخی می زدم، یکدفعه متوجه شدم آمار وبلاگم بالای هزار تاست تعجب کردم و رفتم که ببینم درسته یا نه…

وقتی که وارد اینجا شدم، گفتم نه بابا این دیگه چی شده…. این پست اعجازهای علمی قرآن کار خودش رو کرده ….

وای به حال وبلاگی که بالاترین دچارش بشه……

الان معلوم میشه چرا هر جا حرف از بالاترین میاد وسط بحث ها جدی میشه….

به نظر من یکی از علل افزایش وبلاگ نویسی، وجود سایت بالاترین است، که اینگونه مخاطبان را به وبلاگ ها دعوت می کند.

برچسبها: , , ,

به تیم فوتسال ایران رای دهید

پنجشنبه, اکتبر 2nd, 2008 | ورزش | 3 نظر

در حالی که تیم فوتسال ایران در برابر تعجب همگان تیم قدرتمند و مدافع عنوان قهرمانی را متوقف کرد، سایت فیفا نیز به این مورد پرداخته است.

این بازی چنان تاثیری داشته است که سایت فیفا نظرسنجی ایجاد کرده است و از بازدیدکنندگان خواسته است که پیش بینی کنند چه کسی قهرمان جام جهانی فوتسال خواهد شد ، این در حالی است که تیم ایران را نیز در این گروه قرار داده است.

از شما دوستان خواهش می کنم که به سایت فیفا مراجعه کنند و به تیم فوتسال ایران رای دهید.

www.fifa.com

برچسبها: , , , ,

اعجازهای علمی قرآن

دوشنبه, سپتامبر 29th, 2008 | علم و تکنولوژی | 66 نظر

قرآن، معجزه ی پیامبر اسلام است. قرآن کتابی است که از طرف خداوند بر بندگانش نازل شده است. این کتاب سرشار از مفاهیم علمی است و هر چه علم به جلوتر می رود رازهای قرآن آشکار می شود. من امروز قصد داریم برخی از این اعجازهای علمی قرآن را بگویم:

فاصله ستارگان

فَلا اُقْسِمُ بِمَوَاقِع النُّجُومِ - وَ إنَّهُ لَقَسَمٌ لَّوْ تَعْلَمُونَ عَظِیمٌ - إنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ

واقعه: 75-77

” به فواصل ستارگان سوگند یاد می کنم - سوگندی ه وقتی فواصل را دانستید سوگند بسیار بسیار بزرگی خواهد بود - که این قرآن، قرآن پرباری است “

نکات آیات:

  1. فواصل میان ستارگان سرسام آور است

  2. روزی انسان فواصل ستارگان را اندازه خواهد گرفت و آنها را خواهد دانست

1. فواصل میان ستارگان سرسام آور است:

در زمان حضرت محمد (ص) انسان می دانسته که ستارگان خیلی از ما دور هستند. ولی اینکه فاصله آنها بسیار بسیار زیاد است طبعا کسی چیزی نمی دانسته است.

فاصله خورشـيد تا نزديکترين ستاره تقـريباً 4 سال و 4 ماه نوری است. يعنی نور که 300000 کيلو متر در ثانيه ميرود، 4 سال و4 ماه طول ميکشد تا به آن ستاره برسد.

سيروس کـه يکـی ازنزديکترين ستاره ها به خورشيد است 8،7 سال نوری دور است. نوری که ما از آن می بينيم تقريباً 9 سال پيش آن ستاره را ترک کرده است.

مواقع نجوم بمعنی فاصله ستاره ها نسبت به همدیگر نیز هست. چنانکه در تصویر میبینیم ما آنها را نزدیک بهم می بینیم، در حالیکه اینطور نیستند. بلکه فاصله های سرسام آوری از هم دارند.

2ــ روزی انسان فواصل ستارگان را اندازه خواهد گرفت و آنها را  خواهد دانست:

فعلاً انسان  فواصل ستارگان را اندازه گيری می کند و آنها را می داند.

آفرینش منظومه شمسی

أأنتُمْ أشَدَّ خَلْقاً أم السَّمَاء بَنَاهَا - رَفَعَ سَمْکهَا فَسَوَّاهَا - وأغْطَشَ لَیْلَهَا وَ أخْرَجَ ضُحَاهَا

نازعات: 27-29

بَدیعُ السَّمواتِ وَ الاَرضِ

انعام 101

«آيا آفرينش شما مشکل تر است يا منظومه شمسی؟ جوانب آن را بهم آورده غلظت آنرا بالا برد  و آنرا ساخت ـــ و شب و روز را برای آن درست کرد»!  « زمين و سيارات را نوآوری نمود».

نکته: (واژه «سَـمْـک» به معنی: غـلظت و تراکم و کـلـفــتیِ بهـم برآمده است. يعنی جمع و جور و کلفـت و متراکم شده. و واژه «رَفع» در آيه نيز به معنی: “بالا بردن و افزايش دادن” است که از معانی آن است).

نکات آيات:

  1. بالا بردن غلظت منظومه شمسی و درست کردن آن.
  2. مرده بودن و دوباره پا گرفتن منظومه شمسی.
  3. درست کردن شب و روز برای منظومه شمسی.

1- بالا بردن غلظت منظومه شمسی و درست کردن آن:

مـنـظـومـه شمسی ما که حدوداً 5 ميليارد سال عمر دارد در ابـتدا ابر بوده که شامل دود و گاز و خاکستر و غبار و برخی عناصر بوده، و در فضای منظومه شمسی پراکنده بوده است. بعد بادی که ظاهراً مـوج ناشی از انـفـجار سـتـاره ای بـوده ابعاد و جوانب آن را بهم آورده  و مـنـظـومـه شـمـسی بصورت يک ديسک در آمده بوده که بدور خود می چرخيده است. بعد در قـسـمـت مرکزی آن ابر که کلفـت تر بوده، نـيروی جاذبه مـواد بيشتری را جـذب نـمـوده و در آن ناحيه متراکم گرمای لازم برای ايجاد واکنشهای هسته ای فراهم گشته و خـورشـيـد شکـل گرفـتـه است. و در اطراف آن حـلـقـه هـای ديگری از گاز و غـيره به چرخش در آمده که رفـته رفـته به کره های بزرگتری تبديل شده اند که همان سيارات فعلی منظومه شمسی باشند.  (در رابطه با پيدايش منظومه شمسی چندين نظريه وجود دارد و ما طبعاً آنکه با آيات قرآن می خواند را می گيريم).

در سوره انبياء آيه 56 می خوانيم: «رَبُّـکُـمْ رَبُّ السَّـمـواتِ وَ الْاَرْضِ الـَّـذی فـَطـَرهُـنَّ = آفريدگار شـما آفريدگار سيارات و زمين است که آنها را از درون (از مرکز) درست کرد»! « فـطـر» از جمله به معنی: “از درون و مرکزيت خود برآمدن، شکل گرفـتن، و درست شدن” است. هر کره ای نيز وقتی می خواهد درست بشود، در ابتدا در مرکز آن نيروی جاذبه آغاز به جذب مواد بدور خود می کند و رفته رفته بزرگ و بزرگ تر مـی شود و به اين شکـل کره شکل می گيرد.

2ــ مرده بودن و پا گرفتن منظومه شمسی:

کسانی که به خدا معتقد نبوده و نيستند از جمله می گفـته اند و می گويند که: وقـتی مـا می ميرويم ديگر زنده نمی شويم. خدا زنده نمودن موارد گوناگونی را در قرآن برای آنها مـثال زده است. در ايـنجا زنده نـمـودن مـنظـومه شمسی را مثال زده و گـفـته: آيا آفـرينش شما مشکـل تر است يا منظومه شمسی؟ اين به اين معنی است که مـنـظـومـه شمسی مرده بوده و دوباره به حيات و زندگی برگردانده شده است.

و در آيه 101 سوره انعام نيز گفته که خدا بديع زمين و سيارات است. بديع بمعنی: نوساز، نوآور، نوين پرداز و مواردی از اين قبيل است (هم خانواده واژه «ابداع» است). و اين موضوع از جنبه ضمنی و تلويحی به اين معنی است که زمين و سيارات پيش از اين چيزِ ديگری بوده اند و وضعيت فعلی آنها، شکل نوآوری شده آنست.

مـنـظـومـه شمسی در واقـع در اصـل جـرم و انرژی مربوط به لاشه يک ستاره بسيار بزرگ غول آسائی بوده که مرده و لاشه آن بصورت ابر در فضای مـنظومه شمسی پراکنده شده بوده است. و منظومه شمسی فعلی نوآوری آن است.

3ـــ درست کردن شب و روز برای منظومه شمسی:

منظور از شب و روز درست کردن برای منظومه شمسی شب و روز  درست کردن برای سيارات آنست. و شب و روز در سيارات ناشی از گردش آنها بدور خود و وضعيت محور آن نسبت به خورشيد است. وقتی محور سياره به موازات خورشيد قرار  می گيرد با چرخش سياره بدور خود باعث ايجاد شب و روز می شود. ولی در صورتی که محور زمين يا هر سياره ديگری عمود بر خورشيد قرار می گرفت شب و روز ايجاد نمی شد هر چند سياره بدور خود نيز می چـرخيد. مثلاً اگر قطب شمال زمين رو به خورشيد می بود قطب شمال هميشه روز می بود و قطب جنوب هميشه شب، هر چند زمـيـن بدور خود نيز می چرخيد.

مطرح کردنِ “درسـت کـردن” شب و روز برای منظومه شمسی برای استدلال به حساب و کتاب داشتن و برنامه ريزی شده بودنِ ايجاد “شب و روز” در آنست. و اين چيزی است که با عـلـم نجوم عـصر محمد کـه در آن زمين مرکز عالم بود و خورشيد بـدور آن می چرخيد نمی خواند. چون در صورت گردش خورشيد بدور زمين ايجاد شب و روز امری طبيعی می نمود، ولی در صورت گردش زمين بدور خود و بدور خورشيد است که در صورت قرار نگرفـتن درست محور زمين و سيارات نسبت به خورشيد شب و روز در آنها ايجاد نخواهد شد.

فاصله گرفتن سیارات و زمین از همدیگر

اَوَلم یَرَ الَّذینَ کَفرَوُا اَنَّ السَّمواتِ وَ الارضَ کانَتا رَتقاً فَفَتَقناهُما

انبیاء 30

اَللهُ الَّذی رَفَعَ السَّمواتِ بِغَیرِ عَمَدٍ تَرَونَها

رعد 2

وَ السَّماءَ رَفَعَها وَ وَضَعَ المیزانَ

رحمن 7

«آيا کسانيکه بخدا ايمان ندارند نمی توانند ببينند کـه زمين و سيارات منظومه شمسی در آغاز “بهم چسبيده” بـودند بعد آنها را با نيرو از هم باز کرديم»؟

«خدا آنست که سيارات منظومه شمسی را با ستونهائی که آنها را نمی بينيد بلند کرد».

«و سيارات منظومه شمسی را بلند کرد و در آن ( در منظومه شمسی) تعادل ايجاد نمود».

نکات آيات:

  1. زمين و سيارات در ابتدا به هم متصل بوده اند، بعد از هم باز کرده شده و بلند کرده شده اند.
  2. ميان سيارات ستونهای نامرئی وجود دارد.
  3. ميان سيارات تعادل وجود داد.

1ـــ زمين و سيارات در ابتدا به هم متصل بوده اند و بعد از هم باز کرده شده و بلند کرده شده اند:

چنانکه پيش از اين آمد خورشيد و ساير سيارات منظومه شمسی در ابتدا در کـنـار هـم شکـل گرفته بوده اند  و بعدها از هم فاصله گرفته اند. علت اينکه قرآن دور شدن آنها را “بلند کردنِ” آنها توصيف نموده  اين است که بالای ما قـرار دارنـد و دور شـدن آنها نسبت به ما حالتِ “بلند شدن و بالا رفـتنِ آنها”  دارد.

2ـــ ميان سيارات ستونهای نامرئی وجود دارد:

سيارات منظومه شمسی با نيروی جاذبه که انسان آنرا بصورت ستونهای از موج تصور می کند و به شکـل سـتـون آنـرا رسم می کند با هم نگـهـداشته شده اند.

3ـــ ميان سيارات تعادل وجود دارد:

عـلـتِ کشيده نشدن سيارات بطرف همديگر و يا هل ندادن همديگر وجود نيروی جذب و دفع متعادل ميان آنها است. مثلاً خورشيد زمين را بـطرف خود می کشد و زمين در حرکت خود دور خورشيد که رو به دور شدن از از خورشـيـد است خود را از خورشيد دفع می کند (که به آن نيروی گريز از مرکز گفته می شود). نيروی کشش خورشيد و دفع زمين به يک اندازه است، به اين خاطر نه خورشيد می تواند زمين را بطرف خود بکشد و نه زمين از مدار خود دور خورشيد خارج شده و به بيرون از منظومه شمسی برود. از آنجا که زمين در مداری شبه بيضی دور خورشيد می گردد هنگامی که به خورشيد نزديک می شود سرعت آن بيشتر می شود، در نتيجه نيروی دفع (نيروی گريز از مرکز) آن نيز بيشتر می شود که برابر می شود با نيروی جاذبه بيشتر شده خورشيد، و هنگاميکه از خورشيد دور می شود و نيروی جاذبه خورشيد کمتر می شود سرعت حرکت آن نيز کمتر می شود، و به اين شکل هميشه نيروی جذب و دفع (نيروی گريز از مرکز) برابر است. اين وضع در رابطه با همه اجرامی که در مرکز هستند و اجرامی که در مداری دور آنها می گردند صادق است، مانند زمين و ماه.

وجود 11 سیاره

قالَ يُوسِفُ لابيهِ يا اَبَتِ إنّي رَايتُ أحَدَ عَشَرَ كُوكَباً وَ الشَّمسِ وَ القَمَرَ رَأيتهُم لي ساجدينَ

« يوسف به پدر خود گفت: پدرم! من يازده سياره ديدم و خورشيد و مـاه را ديدم که برای من سجده مي کرده اند».

يوسف 4

نکـتـه آيـه:

  1. يوسف 11 سياره ديده است:

“خورشيد” و “ماه” که يوسف در خواب ديده پدر و مادر وی (کـه مادر وی در واقع خالـه وی بوده) می باشد. و 11 سياره 11 برادر وی می باشد، ولی ديدن 11 سياره الـزاماً به اين معنی است کـه يازده سياره برای ديده شدن می بايست وجود داشـته باشد.

در زمانی که يوسف اين خواب را ديـده (يعـنی 2000 سال پيش از ميلاد مسيح)،  تا زمان محمد و همينطور تا پيش از اختراع تلسکوپ، انسان فـقـط سياراتی را که بچشم می ديد می شناخت. يعنی عـطارد، زهره، مريخ و مشتری.http://www.quranology.com/t-ketab/manzoome.shamsi/sayyarat-farsi.GIF

هـفتمين سياره (اورانوس) در سال 1781 کشف شد ــــ نپتون (هشتمين سياره) در سال 1846 ـــ و پلوتون (نهمين سياره) در  سال 1930. مجموع سيارات منظومه شمسی که فعلاً انسان آنها را می شناسد 9 تا است.

در سال 1992 انـسـان يـک سـياره يخی کوچکی را در خارج از حومه پلوتون کشف کرد. و از آن پس 15 سياره کوچک ديگر را در همان نواحی پيدا کرده، ولی فعلاً مشغـول بررسی آنهاست که آيا سياره هستند يا سيارک و يا چيز ديگری.

در سال 2003 سياره ديگری کشف شد که بعدها بعنوان دهمين سياره شناخته شد. جرم آن حداقل به اندازه پلوتون است و فاصله آن از خورشید بیش از دو برابر فاصله پلوتون از خورشید است.

خورشید

وَ الشَّمْس وَ ضُحَاهَا - وَ الْقَّمَرِ إذا تَلَاها - وَ النَّهَارِ إذا جَلاهَا - وَ الليْل إذا يَغْشَاهَا

شمس 1-4

« سوگند به خورشید و پرتو آن ــ و به ماه وقتیکه آنرا بازتاب می دهد ــ و به روز وقتیکه آنرا متجلی می کند ــ و به شب وقتیکه آنرا می پوشاند»

نکته آیات:

روز پرتو خورشید را متجلی می کند و شب آنرا می پوشاند:

تصویری که می بینیم تصویر کره زمین است که از فضا گرفته شده است. چنانکه می بینیم فضا در اصل سیاه و تاریک است، هر چند نور و پرتو خورشید در فضا وجود دارد اما متجلی نیست، ولی آن بخشی از زمین که روبروی خورشید قرار دارد و روز نامیده می شود آن را متجلی می کند. که ارتفاع آن حدوداً 100 کیلومتر از جـو است. و با چرخش زمین و رفتن روز بجای شب، شب آن بخش متجلی پرتو خورشید را می پوشاند.

حرکت خورشید

وَ الشَّمسٌ تَجرى لِمُستَقَرٍّلَها

يس 38

«و خورشيد در قرارگاه خود در حرکت است»!

نکـتـه آيـه:

خورشيد در قرار گاه خود در حرکت است:

واژه « مُـسـتـقـر» به معنی: جای ثابت و مشخصی است که شئ يا فـرد در آن است ضمن اينکه به اينطرف و آنطرف نيز رفت و آمد می کند. خورشيد همانطور که آيه توصيف می کند در «مستقـر» خود در حرکت است.

«مستقـر» آن مـرکـز مـنـظـومـه شمسی است که جای ثابت و مشخص آن است. و حرکت آن از جمله حرکت آن بدور خود است که هر 27 تا 28 روز يک دور است و حرکت ديگر آن حرکت در مداری در کهکشان راهشیری اسـت که با سرعـت 900000 کـيلومـتر در ساعت در آن در حرکت است و 225 يا 250 ميليون سال طول می دهد تا آن را طی کند و کل منظومه شمسی را نيز با خود دارد. بنابر محاسباتی که فعلاً وجود دارد خورشيد تا کنون 18 دور در مدار خود دور زده است.

(بنابر عـلم نجوم عصر پيامبر: زمين مرکز جهان بود و خورشيد و سيارات بدور آن می چرخيدند. اين تئوری تا سال 1543  بقوت خود باقی بود. ولی قـرآن خورشيد را در «مستقـر» خود (که مرکز منظومه شمسی باشد) در حرکت بيان کرده است).

ماه و خورشید در تناسب می باشند

اَلشَّمسُ وَ القَمرٌ بِحُسبانِ

رحمن 5

« خورشيد و ماه در تناسب هستند».

چه تناسبی ميان ماه و خورشيد وجود دارد؟

قطر خورشيد 1400000 کيلومتر است قطر ماه 3500 کيلومتر. فاصله خورشيد تا زمين 150000000 کيلومتر است. و يکی از فاصله های متوسط ماه تا زمين 375000 کيلومتر است.

تناسبی که مـيان آنها وجـود دارد اين است که: قطر خورشيد 400 بار از قطر ماه بزرگ تر است و 400 بار نيز از ماه  دورتر است! به اين خاطر تقـريباً به يک اندازه به نظر می آيند و در خسوف کامل تقـريباً بر هم منطبق می شوند.

نور خورشید نور اصلی و نور ماه نور بازتابی است

هُوَ الَّذى جَعَلَ الشَّمسَ ضِياءً وَ القَمَرَ نُوراً

یونس 5

«اوست که خورشيد را نور اصلی و ماه را نور بازتابی قرار داد».

«ضياء و ضوء» درخشش و تابشی است که از خود شئ ساطع می شود، مانند تابش و درخشش چراغ و شمع. و «نور»  روشـنـائی و تابـشی است که از خـود شئ ساطع نمی شود بلکه بازتاب تابش ضياء است. و اينکه آيه می گويد: خـورشـيـد «ضياء» است و ماه «نور»، به اين معنی است که تابش خورشيد از خود آن است ولی تابـش ماه از خـود آن نيست بـلـکه بازتاب تابش خورشيد است. (اين موضوع در سوره نوح و به نقـل از حضرت نوح آمـده. يعـنی وی چند هـزار سال پـيش از ميلاد حضرت مسيح به مـردم گـفـتـه بـوده که: تـابـش خـورشيد از خود آن و تابش ماه بازتاب تابش خورشيد است. ولی مردم طـبـق معـمـول بوی می خنديده اند).

خشکی ها از هم دور شده

وَ الارضَ مَدَدناها

حجر 19

«و خشکی ها را دور برديم».

خشکيهای زمين پس از شقه شقه شدن رفته رفته از هم دور شده اند. در ابـتـدا انـسـان مـتـوجه انطباق خشکيها به هم شد  و پس از بررسی آن نتايج زير بدست آمد:

ـــــ سـنگـهای نواحی غربی اروپا و آفريقا با سنگهای نواحی شرقی آمريکا هم عمر و هم نوع بودند. و نـتـيجه اين می شود که اين دو نقـطه زمانی پيش هم بوده اند.

ـــــ مواد و عـناصری که در حفاری در نقطه ای در غرب قاره آفريقا پيدا و بررسی شـد، با مواد و عناصری که در نـقطه معادل آن در شرق قاره  آمـريکا پيدا شد يکسان بود. و نتيجه اين می شود که اين دو نـقـطـه زمـانی در يک جـا و کـنار هم بوده اند.

ـــــ با تصوير بـرداری نمـودن از اعـماق اقـيـانـوس اطـلـس يک خط سراسری در وسط اقيانوس کشف شـد که مـواد مـذاب درون زمين را بيرون ميريزد و اقيانوس را به دو قسمت تقسيم ميکند و طرفـين خود را از هم دور می کند.

از زمین کم می شود

اَوَلم يَرّوا أنًّا نأتِىَ الارضَ نَنقُصُها من أطرافِها

رعد 41

«آيا نمی بينند ما رفته رفته از زمين از اطراف آن کم می کنيم»؟

نکـتـه آيـه:

از زمين از اطراف آن رفته رفته کم می شود:

زمين در واقع چنان که قــرآن مـطـرح کرده پـيـوسـتـه در حال کم و کاسته شدن است. پيوسته گاز و گرما و انرژی از جو زمين خارج می شود و به فضا می رود، و رفته رفته از حجم و انـدازه آن کاسته میشـود. طوريکه تخـمين زده می شود، زمين در آغاز پيدايش خود حجمی تقـريباً 2000 بار بزرگ تر از حجم کنونی خود داشته است.

از آنجا که از خورشید پیوسته کم میشود از زمین نیز پیوسته کم می شود تا تعادل میان جاذبه و دافعه میان خورشید و زمین ثابت بماند. در زمان پيامبر کسانی بوده اند که می گفته اند: جهان از ازل هـمينطور بوده و همينطور نيز خواهد ماند،  و آغاز و خالـقی  ندارد. آيه کم و کاسته شدن از زمين را برای آنها دلـيـل می آورد که “از ازل اينطور نبوده و اينطور نيز نخواهد ماند”. به اين معنی کـه: “در صـورت از ازل بودن همه چيز، از آنجا که از زمين رفـته رفته کم و کاسته می شود، منطقـاً زمين نمی بايست و نمی تواند از ازل بوده باشد ولی هنوز تمام نشده باشد”.

پایین ترین سطح خشکی زمین

« روميان در پائين ترين سطح زمين شکست خوردند ولی پس از شکست خود پيروز خواهند شد. در فاصله بين سه تا نه سال آينده. روند تحولات، پيش از آن و پس از آن همه برای خدا است. و آنروزها مؤمنين نيز با کمک سربزنگاهی خدا خوشحال خواهند شد»!

نکات آيات:1ـــ محل  شکست خوردن روميان پائين ترين سطح زمين است. 2ـــ روميان در فاصله ميان سه تا نه سال پس از شکست خود از ايرانيان بر آنها پيروز خواهند شد. 3ـ در روزهای پيروزی روميان پيروان محمد نيز با کمک سر بزنگاهی خدا خوشحال خواهند شد.

1ـــ محل  شکست خوردن روميان پائين ترين سطح زمين است:

محل جنگ مورد نظر آيه که در سال 619 میلادی ميان ايرانيان و رومـيـان رخ داده و منجر به شکست روميان شـده در منطقه اَغوار دریای مرده در فلسطین قرار دارد. آن نقطه دقیقاً پائین ترین نقطه سطح خشکی زمین است و 392 متر از سطح دریا پائین تر است. این اندازه گیری البته با امکانات ماهواره ای صورت گرفته و از دانش قرن بیستم بشر است.

2ـــ روميان در فاصله ميان سه تا نه سال پس از شکست خود از ايرانيان بر آنها پيروز خواهند شد:

در سال 626 میلادی یعنی 7 سال بعد، جنگ دیگری میان ایرانیان و روميان در گرفته بوده که در آن رومی ها پیروز شده اند. اگـر چـنـين جنگ مجددی ميان روميان و ايرانيان رخ نمی داد يا نتيجه آن چنانکه آيه پيش بينی کرده بود نمی شد، همه دين محمد می سوخت. روشن است که کـسـيکه ديـنی را از خود در می آورد هـيچگاه چنين چيزی راجع به آينده نمی گويد، که در صورت درست درنيامدن همه دين وی بسوزد. و تنها خداوند می تواند این حرفها را بزند.

3ـ در روزهای پيروزی روميان پيروان محمد نيز با کمک سربزنگاهی خدا خوشحال خواهند شد:

دقیقاً در همان سال و همان روزهای پيروزی روميان بر ايرانيان ميان مسلمانان و دشـمـنان آنها نـيـز نبرد مـعـروف به «بَـدر» در می گيرد و در آن نبرد نابرابر بکمک سربزنگاهی خدا مسلمانان پيروز و خوشحال می شوند. (نصر به معنی: کمک سرِ بزنگاهی است. يعنی: مسلمانان در آستانه شکست خوردن بوده اند و خداوند آنها را کمک کرده و پيروز نموده است).

اگر در تاريخ مشخص شـده مزبور (يعنی در فـاصله سـه تـا نه سـال پس از شکست روميان از ايرانيان) ميان مسلمانان و دشمنان آنها نبردی صورت نمی گرفت و يا نتيجه آن چنانکه قـرآن پـيـش بـيـنی کرده بـود نمی شـد ديـن محـمد می سوخت. روشن است که وقتی کسی دينی را از خود مـی سـازد هـيـچـگـاه هـمه دار و ندار خود را در گرو يک چنين پـيـش بينی ای نمی گذارد. و روشن است که چنين پيش گوئيهائی فـقـط کار خداوند می تواند باشد.

ميزان آب و خشکی زمين

واژه «بَـحْـر» به معنی دريا 41 بار در قـرآن بکار رفـته و واژه «بَـرّ» به معنی خشکی 12 بار. «12» بـار 29 درصـد «41» بار است. خشکی سـطح زمـيـن نيز 29 درصد است و 71 درصد بـقـيه آن آب است.

اینها فقط تنی چند از اعجاز های علمی قرآن بود، که من از ذکر همه ی آنها منصرف شدم.

با توجه به چنین اعجاز های علمی، هیچ عقل سلیمی نمی تواند باور کند که این کتاب توسط یک امی (درس نخوانده) نوشته شده است و فقط خدا می تواند چنین آیاتی را نازل کند

برچسبها: , , , , , ,

من پرچم شیر و خورشید را به پرچم کنونی ایران ترجیه می دهم

یکشنبه, سپتامبر 28th, 2008 | جامعه, فرهنگ و هنر | 13 نظر

این جمله را همه می دانند که پرچم شیر و خورشید به هیچ وجه نماد دودمان سرنگون شده پهلوی نیست، این پرچم نماد همبستگی و هویت ملت چند هزار ساله ی

Lionflag.svg

پرچم شیر و خورشید

ایران است. همه ی ما می دانیم که نام خداوند مقدس است و بالاتر از هر نام و نشانی است و باید به آن احترام گذاشته شود ولی به چند دلیل من  پرچم شیر و خورشید را به پرچم کنو

نی ایران ترجیه می دهم:

پرچم ایران باید نماد همبستگی میان ایرانیان باشد و باید موجب اتحاد همه اقشار و گروه های ایرانی باشد و باید موجب انسجام آنها باشد و نباید نماد گروهی یا اکثریتی و یا اقلیتی باشد. پرچم ایران، پرچم یک نسل نیست، پرچم نسل های پی در پی مردمانی است که سال ها در این مرز و بوم زندگی کردند و خون ها در راه این وطن ریخته اند تا بتوانند از خاک

آن دفاع کنند.

با توجه به اینکه نام مقدس “الله” بر روی پرچم نقش دارد، در بسیاری از موارد بدون وضو دست بر آن کشیده شده است که بر خلاف آیه صریح قرآن در مورد نام خداوند و رسول خداست و در مواردی در ورزشگاه و استادیوم های ورزشی دیده شده است که پرچم ایران که نقش کلمه مقدس الله بر روی آن دارد بر روی زمین پایمال می شود و پا بر روی آن گذاشته می شود و جدا از این چه بسیار کسانی که کافر هستند و دست بر این نام مقدس می گذارند.

در زمان ها دور که مسلمانان پرچم هایی که نام خداوند و یا الله اکبر بر روی آن نوشته شده بود ، شرایط فرق می کرد، زیرا در آن زمان پرچم ها به تعداد بسیار کم و فقط به دست پ

Lion-and-sun-coin.jpg

سكه دوران سلجوقی، با نقش شیر و خورشید. اين سكه در دوران حكومت كیخسرو دوم، پادشاه سلجوقی از سال 635 تا 644 هجري. اين اولین سكه با این نقش به شمار می رود. عكس از مجموعه شخصی

رچم داران سپاه داده می شده است  ولی امروزه در بسیاری از اسناد و کاغذهای نه چندان مهم نام خداوند بر روی آن نوشته می شود.

مثلا: بر روی گذرنامه ها، کارت های ملی، کارت های رانندگی، اسناد و برگه های دولتی و….. نام خداوند بر روی آن نوشته می شود و ما مجبور می شویم که بدون وضو دست بر ر

وی نام خداوند بگذاریم که این یکی از گناهان کبیره است.

من این سوال را از یکی از سایت های اینترنتی کردم و جواب آن را این چنین به من داد:

در روایات اسلامی آمده که انسان در حالتی که بی وضو یا جنب است نباید به کلمات و نوشته های قرآن دست بزند یا عضوی از بدنش آن را لمس کند .
از امام کاظم (ع ) نقل شده : ((المصحف لا تمسه علی غیر طهر و لا جنبا و لا تمس خطه و لا تعلقه ان الله تعالی یقول : لا یمسه الا المطهرون ; با حالت غیر طهارت

و در حالت جنابت نباید به خطوط قرآن دست زد, زیراخدای تعالی می فرماید: نباید قرآن را لمس کنند مگر پاکیزگان . (1)
در روایت دیگر امام صادق (ع ) به فرزندش اسماعیل فرمود: قرآن بخوان . او گفت : وضو ندارم . حضرت فرمود: نوشته های قرآن را لمس نکن , ولی قرآن بخوان .
از این جهت علما و فقهای اسلامی فتوا داده اند که مس نوشته های قرآن در حالت بی وضویی و جنابت جایز نیست , مخصوصا در صورتی که بی احترامی و هتک به قرآن باشد.
البته دشمنان اسلام به هر نحوی که توانسته اند سعی کرده اند مردم را از قرآن جدا کنند. در عصر ما هم با انواع حیله ها و ترفندها سعی وتلاش در قرآن ستیزی و جدا کردن مردم از قرآن دارند.
گلادستون نخست وزیر انگلستان می گفت : ((تا وقتی که قرآن بین امت های اسلامی وجود دارد راه برای انگلیسی ها بسته است و باید به خاطر این که مسلمانان خوب سواری بدهند قرآن را از آن ها گرفت .)) (2)
پاورقی:
1 - مستمسک العروة الوثقی، ج2، ص 272.
2 - تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج1، ص 186.Frouharflag.png

پرچم ایران از سه رنگ به ترتیب سبز و سفید و قرمز تشکیل شده است:

رنگ سبز: رنگ سبز نشان از دین اسلام و مردم مسلمان ایران است. (همچنین نماد خرم و سرسبزی و شادابی ایران است)

رنگ سفید: رنگ سفید نماد زرتشتیان است که زمانی دین رسمی مردم ایران بوده است و هنوز به عنوان اقلیت مذهبی محترم شمرده می شود (رنگ سفید همچنین نماد صلح و دوستی است)

رنگ قرمز: رنگ قرمز نماد شهیدانی است که خون خود را فدای خاک ایران کرده اند.

و نشان شیر و خورشید: نشان شیر و خورشید به 2000 سال پیش باز می گردد و در نقوش تخت جمیشد و بر روی سکه های زمان سلجوقیان دیده می شود. این نماد در اکثر پرچم های شاهان ایرانی وجود داشته است. این نماد را نماد مذهبی نیز دانسته است، بدین صورت که شیر، لقب حضرت علی (ع) و شمشیر ، شمشیر ذوالفقار است و چون خورشید در برج اسد (مرداد) به بلندترین تابش خودمی رسد، خورشید را پشت شیر قرار داده اند.

پس نظر شما در مورد این موضوع چیست؟

[poll id="13"]

برچسبها: , , , , ,

من می گم خورشید نور داره، تو می گی نه!

یکشنبه, سپتامبر 28th, 2008 | جامعه, علم و تکنولوژی, فرهنگ و هنر | 4 نظر

قبل از هر چیز می خواهم به این آدرس بروید و خودتان ببنید. وبلاگ ورتیگونه پست با نام ” نظرات كليشه‌ای: شما با اسلام مخالف نيستين، خودتون خبر ندارين !” منتشر کرده است. بگذارید از پست بگذریم، چون نویسنده این پست اصلا باید بگم هیچی نمی فهمه و هر چی نوشته با دانش و تفکر خودش نسبت به دین اسلام نوشته است. من برای واکنش به این پست توهین آمیز سریع شروع به تایپ نظر علیه این پست کردم و جواب هایی به من داده شد، که من برای پاسخ به این سوالات (نسبتا زیاد) اینجا را پیدام کردم. شایگان:

درود بر ورتیگونه ی عزیز نمونه ی این کامنت ها حداقل در وبلاگ من به صورت فراوان دیده می شود:D مسلمین هیچ وقت جوابی برای سوال های ما ندارند، از این روست که همواره چنین جواب هایی می دهند. خاوری: اولا مسلمین برای همه ی سوالات جواب دارند ولی نکته مهم اینه که از کی سوال کرده باشی و جوابتو از کی گرفته باشی. نکته ی مضحک تر اینه که اکثر این کامنت دهنده ها در طول عمرشان حداقل یک بار هم قران رو نخوندن اما اسلام ِ آخوندی رو نفی می کنند، سوالی که مطرحه اینه که چطور میشه گفت آخوندی که بیش از شصت سال در زمینه های مختلف اسلامی تحقیق کرده چیزی از اسلام نمی دونه اما اون طرفدار متعصب و کور اسلام که لای قران رو هم باز نکرده اسلام شناس تره خاوری: شما با توجه به علم غیبی که داشتی توانستید بفهمید که تمام این کاربران قرآن نخوانده اند و هیچ کس نمی گوید (البته به جز شما) که کسی شصت سال در مورد اسلام تحقیق و مطالعه کرده چیزی از اسلام نمی دونه ولی در میان هر گروهی انسان هایی پیدا می شود که برای رسیدن به جاه و مقام دست به هر کاری می زنند. مسلمین حداقل بیان و یک دوره ی چند ساله رو مثال بزنن و بگن که در اون دوره اسلام واقعی بر پا بوده، این متعصبین حتی دوره ی خود محمد رو هم مثال نمی زنند چون نامبرده یا دائم در حال جنگ و کشتار بوده یا در حال هم آغوشی با زنان اسیر شده. خاوری: این یکی نشون می ده که هیچ از اسلام و تاریخ اسلام نمی فهمی. زمانی که اروپاییان در قرون وسطا به سر می بردند مسلمانان به دنبال علم بودند و این تاریخ گفته است و از زمانی که مسلمانان به جنگ با یکدیگر و زیر زور بیگانگان تسلیم شده اند، هر روز از دنیا عقب تر می افتند و خواهند افتاد. (چون مهم ترین دلیل برپایی یک جامعه اسلامی استقلال است). چه کسی دوره ی حضرت محمد (ص) را مثال نمی زند…. (و با جملاتی که بعد گفتی، فقط همین می گم برو خدا عمر بده). ورتيگونه: سلام شايگان عزيز، نكته مضحك‌تر اينه كه حتي اون بچه‌ي حاجي پولداره كه صبح تا شب هم دنبال دختربازي هستش، ادعاش ميشه كه اسلام ايني كه آخوندا مي‌گن نيست و يك چيز ديگه‌ايه خاوری: حتما دیدی…(مثل اینکه)

ناباور:

واقعا دوست گرامی! من چند روز پیش دقیقا به این مساله برخوردم. آخر نمی‌بینند که در کشورهای آزاد و سکولار هم ادیان به شدت هر چه تمامتر نقد می‌شوند؟ اگر اشتباه نکنم نام این، مغلطه مسموم کردن سرچشمه است. مساله اینجاست که “حتی اگر” انگیزه اسلام ستیزی شخصی رژیم اسلامی باشد؛ فرقی در درستی یا نادرستی گفته او نمی‌کند! اگر مشکلی می‌بینند می‌توانند خود مطلب را نقد کنند. اینکه فردی به چه دلیل این کار را می‌کند نامربوط است. ولی از آنجاییکه معمولا پاسخی منطقی به اشکالات گرفته شده توسط منتقدان ادیان ندارند، بحث را به جاهای نامربوط می‌کشند و شخص‌ستیزی می‌کنند. سه نوع رفتار این افراد را زیبا دسته‌بندی کرده‌اید. البته من به شخصه با دسته سوم بیشتر از همه سر و کار داشته‌ام. معمولا هم چنین چیزهایی را با آه و ناله عنوان می‌کنند و اسلام را مظلوم می‌دانند. ولی این مظلوم نمایی‌ها سبب تغییری در اصل مطلب نمی‌شود شاد باشی خاوری: هر سوال منطقی که در مورد دین اسلامی داشتی بگو تا ما جواب سوال شما را بدهیم.

رضا:

اسلام در ايران ايرانيزه شده يعنی به تمام مفاهيم و دستورات ضد انسانی اش جاه طلبي، منفعت انديشي، راحت طلبی و نخوت و دنيپرستی ايرانی ضميمه شده. شکی نيست جمهوری اسلامی با حاکمان دروغگو و مالپرستش که ذره ای به آنچه خود ميگوييند عقيده ندارند و در خلوت آن کارهای ديگر از غارت سرمايه های ملی تا فساد گسترده اخلاقی ميکنند بمراتب از اسلام ومسلمينی که لااقل به گفتار و کردار اسلاميشان اعتقاد قلبی دارند،هرچند غلط و غير انساني، بسی نفرتانگيزترند. من از خامنه ای که رفتارسلطانی دارد بسی منزجرترم تا باديه نشيی مثل بن لادن ولو اينکه هر دو ديوند و آدمخواره خاوری: فقط همین را می توان بگم که تمام این رفتارهای که شما گفتید، هیچ یک ربطی به دین اسلام ندارد و هر کسی که این رفتارها را انجام می دهند مسلمان نیست. (مگر مسلمانی فقط به گفتم این است که من مسلمان هستم، کافی است)

علیرضا:

در جواب آقا یا خانم خاوری شما هم از آن دسته هستید که تا کسی از اسلام انتقاد کرد اگر منتقد زن باشد به سرعت او را فاحشه و اگر مرد است ، هرزه و چشم چران مینامید. در ادبیات شما همه چیز به امور س ک س ی مربوط میشود. خاوری: خدا غیرت بدهد کجای ادبیات من س ک س ی است! و من هیچ وقت به شما هرزه و چشم چران خطاب نکردم، اگر از کلمات من چنین استدلالی کردید، من معذرت می خواهم. دوست عزیز کاش محیطی بود که میتوانستم از لجاظ تاریخی و نه با احساسات وطنی به شما ثابت کنم که نه تنها ایرانیان بلکه همه جاهای که هم اکنون مسلمان هستند به زور شمشیر مسلمان شده اند. برادر ! مگر مغولان دینی داشتند یا مردم جاهایی که تصرف میکردند ، مجبور به قبول دینی میکردند که میفرمایید ایرانیان در زمان مغولان چرا دینشان را تغییر ندادند ؟! خاوری: دوست عزیز، هر فرهنگی که غنی تر و پر بارتر باشد مردم بسوی آن کشیده می شوند…. آیا شما فقط مغولان را می شناسید که به ایران حمله کرده اند؟؟؟ در تاریخ، مردم ایران هیچگاه زیر بار حرف زور نرفته اند و در هر حکومتی که به آنها زور و ظلم و ستم شده باشد، سرنگون شده است. (برای بهتر فهمیدن می توانید به سخنان دکتر شریعتی مراجعه کنید) راز دیرپایی اسلام در متصرفاتش به گمان من اختناق است. همین امروز اگر میشد در ایران به راحتی راجع به اسلام سخن گفت ، بیگمان سال بعد ، تعداد جوانهای مسلمان نصف میشد. خاوری: شما همین جا هم می توانید در مورد اسلام حرف بزنید، به شما پاسخ داده خواهد شد. ولی امثال شما از نقد میترسید. چون آخرین سنگر استدلالی شما این است که “یا حرف خدا را قبول داری یا نه. اگر داری که اسلام را قبول کن و اگر نداری ما را با تو کاری نیست. خدا خود میداند که چگونه دشمنانش را جزا دهد” !!! غیر از این است ؟ خاوری: اصلا این چنین نیست …

:livebee

با سلام ورتیگونه‌ی عزیز! امیدوارم که جسارت مرا ببخشید! چرا که می‌خواهم -جسارتاً- به جایِ شما به آقا یا خانم ِ خاوری پاسخ بدهم! خاوری: آقای خاوری 1) «آیا شما روزی یک صحفه قرآن می خوانی؟» زمانی که به اسلام عقیده داشتم بیشتر از یک صفحه هم می‌خوندم. که چی؟ خاوری: حتما چیزی نفهمدیی یا مشکلاتت پیرامون دین اسلام را از ناآگاهان پرسیده ای.. 2) «آیا شما به سخنان روحانیون گوش می کنید؟» حتی الآن هم که به اسلام عقیده ندارم هر روز دارم به صحبت‌هاشون گوش می‌کنم؛ مطمئنم که ورتیگونه‌ی عزیز هم گوش می‌کنه! دست خودمون که نیست! از چپ‌وراست آخوند ریخته تو خیابون! بخوای٬ نخوای باید حرفاشون رو گوش کنی! خاوری: یا اینکه هیچ نفهمدیی یا نمی خواهی بهفمی.. (به شما حق می دهم چون 90% کسانی که در صدا و سیما حرف می زنند، خودشان هم نمی فهمن چی می گن) اما جدایِ از شوخی دوست عزیز! واقعاً باید متاسف بود برای کسی که شناخت‌اش نسبت به اسلام تنها از طریق ِ سخنانِ روحانیون کسب شده! راه شناخت اسلام به جز کتاب و احادیثی که شما منسوب به پیامبرتون می‌کنید٬ تاریخ اسلام است و بلاهایی که اسلام به سر مردم دنیا آورده و از آن مهم‌تر شناختِ اندیشه‌های متفکرین اسلامی است چون ملاصدرا٬ مولوی٬ شریعتی٬ مطهری٬ سروش٬ طباطبایی و غیره و غیره که عمر و زندگی خود را صرف اسلام کرده‌اند. راستی٬ در همین چارچوب پاسخ‌گوی تمام ِ سوالاتِ دینی شما هم هستم! خاوری: خیلی عالی ، جواب سوالتان در خود سوال نوشته شده است (کار را برای من آسان کردی) همه ی این متفکرین از بزرگترین دانشمندان و شاعران و فیلسوفان تاریخ هستند و این خود از نشان از حقیقت دین اسلام است (بلد نیستی اشکال نگیر.. آخه این کجاش اشکاله).. 3) «پس چرا ایرانیان مسلمان هستند؛ حتما شما جواب می دهید با زور….. این اصلا با منطق عقل سازگار نیست، چون در زمان بعد از اسلام نیز مغلولان ایران را تسخیر کردند پس چرا ایرانیان دین و فرهنگ خود را از دست نداد؟؟؟؟» اولاً که این جمله‌ی شما هم (به مانند جمله‌های قبلی) از نظر نگارشی و املایی سرشار از غلطه! چرا که در پایان جمله‌ی پرسشی علامت سوال می‌گذارند و نه “نقطه‌ویرگول”٬ در ضمن به جای سه‌نقطه نباید چندنقطه گذاشت و از همه مهم‌تر! گذاشتن ِ تنها یک علامت سوال در پایان جمله‌ی پرسشی کفایت می‌کنه و نیازی نیست که چهار تا علامت سوال پشتِ سر هم ردیف کنیم! (معلوم است که غلط‌نامه‌های آقای شکراللهی در وبلاگِ خوابگرد را نخوانده‌اید!) خاوری: ببخشید بنده عصبانی بودند و به سبب فراتر رفتند کلمات حشو در جملات آقای ورتیگونه این چنین شده است…. دوماً! دوست عزیز! اگر شک دارید که اسلام به زور وارد ایران شده است می‌توانید به طور مثال کتابِ مازیار اثر مجتبی مینوی و صادق هدایت را بخوانید یا شرح ِ حال بابک خرم‌دین را مطالعه کنید یا تاریخ مازندران را مورد بررسی قرار دهید. کمی تاریخ خواندن هم بد نیست ها! خاوری: اگر شما هم شک دارید می توانید کتاب های دکتر علی شریعتی و استاد مطهری و… را مطالعه کنید سوماً! دوست عزیز! زمانی که یک باور٬ یک دین یا یک فرهنگ به زور یا حتی بدون‌زور واردِ مرزهای یک کشور شد دیگه خارج کردن‌اش از اون مرزوبوم ممکن نیست. مگر نه این‌که 1300 سال بعد از حمله‌ی مسلمانانِ خون‌ریز و وحشی٬ ما هنوز هم بسیاری از آداب و رسومی را که متعلق به دین زرتشت است با وجود کنار گذاشته شدنِ خودِ دین٬ حفظ کرده‌ایم؟ مثلاً چهارشنبه‌سوری یا نوروز را و حتی من ِ آتئیست هم به این آداب‌ورسوم عمل می‌کنم؟ مگر نه این‌که همین من ِ خداناباور٬ امسال در مراسم شب قدر شرکت کردم چرا که معتقدم مراسم شب قدر و مراسم عاشورا برای ایرانیان دیگر نه یک باور دینی است که حالا به مانند نوروز تبدیل شده است به یک فرهنگ!؟ گذشته از این٬ با جرئت می‌توان مذهب شیعه را ورژنِ ایرانی-زرتشتی شده‌ی اسلام معرفی کرد! باز هم شما را به خواندن تاریخ دعوت می‌کنم! مطمئن باشید که ضرر ندارد! خاوری: این حرفات نشان داد که شما اصلا هیچی حالیتون نیست…. مراسم چهارشنبه سوری و نوروز همه از آیین های خود ایرانی ها بوده است و از جایی وارد نشده که از جایی دیگر بیرون بروید. (اگر بی خدا هستید که این خود بحثی جداست) هه هه مذهب شیعه ورژن ایرانی - زرتشتی است !! این بسیار مسخره است چون کسانی که این مذهب را بنیان کردن (امام صادق (ع)) عربی بوده… دوما هیچ چیز آن شبیه به دین زرتشت نیست سوم شما گفتید ایرانی - زرتشتی !! پس اسلامی ان کو ….(بابا برای خودت ورژن تعیین نکن) چهارماً چه کسی گفته ما از مغولان فرهنگِ غلط شان را به عاریه نگرفته‌ایم؟ مثال ساده‌اش “هم‌جنس‌بازی” است که آن را نه اعراب بلکه ترکان (البته نه مغولان! ترکان! اما به هر حال نژاد این ترکان و آن مغولان تا جایی که من نوعی می‌دانم یکسان است) به ایران آوردند؟ (ورتیگونه‌ی عزیز اگر مثال بهتری سراغ دارید اضافه کنید. در این نیمه‌شبی حوصله‌ی فکر کردن به این یک مورد را دیگر ندارم!) خاوری: یکی از دوستان سطر پایین به شما جواب داده است (این دیگه خیلی خیلی نفهمی) 4) «بگویید می خواهیم حجاب آزاد باشد، وقتی می رویم سواحل دختران برهنه باشد، بگویید می خواهیم اعمال جنسی آزادانه با هم داشته باشیم، بگویید می خواهیم لباس و تیپ غربی بزنیم؟» این‌ها که جای خود دارد! معلوم است که این‌ها را هم می‌خواهیم! اما علاوه بر این‌ها چیزهای دیگر هم هست که می‌خواهیم! مثلاً آرامش روانی می‌خواهیم! دوست نداریم که اعدام شویم٬ دوست نداریم که سنگسار ِ دیگران را شاهد باشیم و دوست نداریم که در آمدن چشم ِ هم‌نوعان‌مان را به بهانه‌ی قصاص نظاره‌گر شویم! خاوری: آرامش روانی هر کس می تواند خودش بدست بیاورد، که یکی از اینها توسل به خدا و ایمان به خداست و وارد کردن شادی به زندگی (که هیچ ربطی درباره ی این موضوع ندارد)… دوست ندارید که اعدام شوید….. (این یکی خیلی خیلی مسخره است) چون حکومت اسلامی است و جزای مجرمان بر طبق قانون اسلامی نوشته شده است(در جاهایی هم احکام اسلام رعایت نمی شود) . سنگسار یک نوع جزا برای یک مجرم است. 5) «آن فرهنگ، فرهنگی است که وقتی زنان برای ورزش می روند مردان به جای آنکه به خود ورزش بپردازند به زیبایی جسمی آن توجه دارند.» شما دیگر این حرف را نزنید! فرهنگ اسلامی با آن ایزولاسیونی که در مورد زنان اعمال کرده بیشتر از همه به آن‌ها جنبه‌ی فتیشیستیک داده و آن‌ها را در حدِ یک آلتِ صرفِ جنسی تنزل بخشیده! خاوری: تجربه چیزی دیگری را نشان داده است… 6) «آن فرهنگی ست که مردم در سال زن زیبای سال را انتخاب می کنند (نگاه می کنند کدام یک از زنان زیباتر است؟؟؟)» ولله برای اینکه زن ِ زیبایِ سال را انتخاب کنند باید اول زن‌ها را نگاه کنند دیگر! شما راه بهتری بلدید؟ مثلاً از روی اثر انگشت ملکه‌ی زیبایی سال را انتخاب کنند؟ یا از روی ردِ پایِ آن‌ها انتخاب کنند چه‌طور است؟ رنگ شرت و کرست را چه طور٬ نمی‌پسندید؟ D خاوری: (این آدم واقعا یه تخته اش کمه) … یعنی تو هنوز منظور منو نگرفتی……………………… بابا به زبون بچه بهت بگم که منظورم اینه که آنهایی که ادعا می کنند که برای زنان ارزش قائلند، آنها برای جسم زن و زیبایی آن ارزش قائلند نه برای ارزش های معنوی و توانایی آن در امور اجتماعی و خانوادگی..(حالا گرفتید … هنوز نه…… بابا منظورم اینه که نباید آن را به جسم یک ابزار و یا جسم نگاه کرد)

ثمره:

اسلام شناسي بر دو نوع است: يکي آن که شخصي به مدت 40 سال در حوزه علميه قرآن و ساير متون اسلامي را ريز به ريز بخواند و ياد بگيرد. دومي آن است که به خاطر عادت و محيطي که از بچگي در آن بزرگ شده است يک نوع دلبستگي عاطفي در شخص ايجاد بکند که اسلام را بهترين چيز دنيا بداند و در خيالشن هزاران صفت نيک به آن نسبت دهد و خود را اسلام شناستر از آيت الله هايي ميداند که زندگي مردم را به لجن کشيده اند.

اولي را مي شود با نفي بنيانهاي مدون مردود اعلام کرد، اما دومي چون بر مبناي احساسات و مسايل روحي و عاطفي است نميتوان با استدلال رد کرد. علت دوام و بقاي دين هم همين مسئله تقدس و اعتقاد است. به ميزاني که در شخص يا جامعه اي علم وارد مي شود تقدس و دين به تدريج کمتر و کمتر مي شود.

خاوری: حرف های شما نشان از این است که شما چیزی از اسلام نمی دانید…. آن کسی که به مدت 40 سال در حوزه ی علمیه به یادگیری می پردازد، همان شخص معصوم نیست و ممکن است اشتباهی از آن شخص سر بزند…. که این هیچ ربطی به موضوع نداره… و آن دومی دلبستگی عاطفی یک چیز کاملا غلط است، هیچ کس مسلمان نیست تا زمان که در شرایط کامل عقلی و بالغ ، به ایمان به خدا برسد. (خدا خود در این مورد بارها اشاره کرده است)… هیچ دینی همانند اسلام به علم و سوادآموزی تاکیید نکرده است پس این همه پیشرفت مسلمانان درس سالیان گذشته چرا از تقدس دین کمتر و کمتر نشده است؟؟؟ (شما اشتباه فهمیدید آنهایی که فرهنگ خودشان را بر شما تحمیل می کنند، آنها نمی خواهند که شما مسلمان باشید).

سردبیر:

هیچ ایرانی مسلمان نیست و هیچ مسلمانی ایرانی نیست

خاوری: خدا شما را بیامرزد مسئله دین و کشور از همه جداست ، دین یک چیز دیگری است و کشور و ملت چیزی دیگری است. (قانون من درآوردی بود)

برچسبها: , , , , , ,

شیرهای ایرانی؛ شکوه از دست رفته ی طبیعت ایران

شنبه, سپتامبر 27th, 2008 | جامعه, علم و تکنولوژی, فرهنگ و هنر | 2 نظر

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/1/11/Panthera_leo_persica_male.jpg/800px-Panthera_leo_persica_male.jpg

http://aminus3.s3.amazonaws.com/image/g0005/u00004079/i00260188/2e180239bb23666523a654edbaf795a3_large.jpg

در سال های دور و در مناطق جنوب ایران و جنگل های اطارف رودخانه کرخه و دز و کارون و استان بوشهر و دشت ارژن، شیر های ایرانی می زیستند. مهمترین علل انقراض این حیوان در ایران کم شدن و محدود شدن طعمه ها و از بین رفتن زیستگاهش توسط انسان و نیز علاقه افراد محلی به خصوص مردان ایل بختیاری به شکار این حیوان و شکار بی رویه آن توسط افسران خارجی و خصوصا انگلیسی ها بوده است.

از آخرین دفعات دیده شدن این حیوان باشکوه و نجیب در ایران:

در دهه های نخسین قرن نوزدهم، شیر به تعداد زیاد در جنوب ایران به خصوص استان بوشهر وجود داشته است.

در سال 1841 levard نوشته است: درخوزستان به کرات سه یا چهار شیر را باه هم می دیدیم که به کمک سران قبایل از آنها شکار می کردیم.

در سال 1876 Blanford نوشته است: در حال حاضر شیر در ماوراءالنهر و غرب کوه های زاگرس و شرق دجله و در بیشه های جنوبی و جنوب شرقی شیراز یافت می شود و در هیچ کجای دگیری از ایران و بلوچستان وجود ندارد.

و نیز نوشته است: دره کوچک دشت ارژن در غرب شیراز برای زندگی شیرها بسیار مناسب است و از بابت داشتن شیر زیاد بسیار معروف است زیرا این محل به علت داشتن شرایط مساعد برایزندگی خوک های وحشی، برای زندگی شیرها مناسب است.

و همچنین خود او گفته است: هر سال چهار یا پنج شیر از دشت ارژن و اطراف آن شکار و تعدادی از بچه های آنها برای فروش به شیراز برده می شد. ضمنا خود او نیز در مارس 1867 در حدود کاروانسرای میان کتل در نیمه راه کتل پیرزن که در بلندترین ناحیه بین شیراز و بوشهر در 80 کیلومتری شیراز قرار دارد، حوالی غروب در جنگل های بلوط به شیر ماده ای برخورد کرده بود. همچنین کنسول انگلیس در سال 1900 بیان کرده که تپه های اطراف کازرون تا شیراز دارای شیر است.

در سال 1932 گروهی از مهندسین آمریکائی در اطراف دزفول یک شیر کاملا بالغ را می بینند.

R.N.Champion Jones گفته است: در اوایل زمستان سال 1941، در حدود 60 کیلومتری شمال دزفول، شیر ماده ای را دیده است.

و سرانجام در آخرین باری که شیر در ایران دیده شد است، برمی گردد به سال 1943 که Heany گزارش داد که در سال 1942 شیری را در حدود 60 کیلومتری شمال غربی دزفول مشاهد کرده است.

بدین تریتیب آخرین شیر زنده ایرانی، در ایران مشاهده شد و از آن پس دیگر شیری در ایران دیده نشده است.

اینگونه شیرها که با نام علمی Panthera Leo Persica شناخته می شود. اجداد آنها شیرهایی بودند که در یونان و رم باستان در نمایش و جنگ با گلادیاتورها مورد استفاده قرار می گرفتند.

پراکندگی  این شیر از حاشیه دریای مدیترانه و شمال افریقا و از شمال یونان تا جنوب غربی آسیا و تا شرق هند بوده است. شیراهای آسیائی حدود 100 هزار سال پیش از شیرهای افریقایی جدا شدند و در طی این مدت تغییرات خاصی پیدا کرده اند.

شیرهای آسیائی از نظر فیزیولوژیک و مرفولوژیک با شیرهای افریقایی متفاوت هستند:

از فیزیولوژیک:

صندوق صماخ شیرهای آسیائی نسبت به نوع افریقائی کم تر متورم بوده و ناحیه پس حدقه ای کوتاه تر و سوراخ جلو حدقه ای معمولا به وسیله دیواره میانی به دو قسمت تقسیم شده است.

از نظر مرفولوژیک:

بارزترین تفاوت میان شیرهای آسیایی و افریقایی، وجود دو خط موازی طولی از یال در شیر آسیایی است که بر روی پهلوهای بدن به سمت زیز شکم ادامه یافته است. همچنین شیرهای آسیایی در بالای سر و در بین دو گوش خود دارای یال کم پشت اند به طوری که گوش هایشان کاملا مشخص است ولی در انواع افریقایی، یال پرپشت و بلند بین دو گوش عملا باعث پوشیده ماندن گوش های این شیرهاست. همچنین دسته موی انتهاظی دم شیرهای آسیائی بلندتر  از نوع افریقایی است و موی ناحیه آرنج نیز رشد بیشتر دارد.

شیرهای آسیایی به طور محسوسی کوچک تر از شیرهای افریقایی هستند و رنگ سراسر بدن آنها از گندمگون مخلوط با سرخی و سایه ای از سیاهی تا خاکستری یا خاکستری نخودی و گاهی با سایه ای از نخودی متامیل به سفید متغیر است و موها بر حسب فصل ممکن است کوتاه و نرم یا بلند و ضخیم باشند.

شیر های آسیایی زمان تمام شمال افریقا و جنوب شرقی اروپا را در بر داشت  که در حدود 100 سال بعد از میلاد منقرض شدند. اما امروزه تنها حدودا 250 قلاده در جنگل های غرب هندوستان زندگی می کنند و به طور پراکنده حدودا 300 قلاده در باغ وحش های جهان وجود دارند.

ای کاش ما هم در این راه بتوانیم حداقل به چند قلاده شیر آسیایی دست یابیم و بار دیگر شکوه از دست رفته طبیعت کشورمان را به آن بازگردانیم.

برچسبها: , , , , , ,

عکس ها خود گویای حقيقت هستند(روز قدس)

جمعه, سپتامبر 26th, 2008 | جامعه | 10 نظر

پس خداوند حضرت مريم را فرمود که روزه سکوت بگير . لازم نيست از حق بگويي و از آن دفاع کني که حقيقت خود به وضوح سخن خواهد گفت هر چند کوچک
هر چند بي دفاع ،
هر چند در گهواره …

* * * * *
عکس ها خود حقيقت هستند ، نه با برداشتي از آن مقرونند و نه به تفسيري محتاج .
هر کسي که آنها را مي بيند در مي يابد .
اينجا در ایران يا کمي آن طرفتر در ترکيه يا آن دورتر ها در سودان و يا فرانسه و ونزوئلا و انگليس و …
تفاوت چنداني ندارد
عکس ها حقايق قاب گرفته شده اند …
تصوير خانه هاي ويران ، تصوير خيابان هاي خاموش ، خيابان هاي پرهياهو ، تصوير درختچه هاي سوخته زيتون ، تصوير امدادگر صليب سرخ که نوزاد خون آلود را به سمت دوربين هاي خبرنگاران مي گيرد و به زباني که نمي فهمم با خشم حرف مي زند ، تصوير مردمي که مي روند ، مي دانند که بايد فرار کنند ولي نمي دانند به کجا .

تصوير زني که گريان و هراسان آوارها را پس مي زند تا شايد همسر يا کودکش را پيدا کند .

تصوير زني که صورت خيس اشکش را سمت آسمان گرفته و ظالمان را لعنت مي کند .

تصوير زني که سنگ به دست گرفته و خال دشمن را نشانه مي رود .

تصوير زني که غاصبان حجاب از سرش مي کشند و لگدش مي کنند و تنها نگاه پرمعنايش را به زمين دوخته است .

و تصوير نگاه منتظر کودکان به مشت هاي گره کرده شما در راهپيمايي روز قدس

وای به حال مسلمانی که در آن طرف مرزها برادرانشان را بکشند و خودش را به خواب بزند

هر وبلاگ يک فريااااااااد

برچسبها: , , , , , ,

آمار با وبگذر